خرید بک لینک

درباره سایت

۱۹.

امکانات وب

انگار من نمیتونم یه روز خودمو بیکار بذارم و استراحت کنم. دیروز از صبح که مجتبی رفت سرکار، دست به کار شدم و افتادم به جون آشپزخونه. بیشتر از حد سال نو، تمیزکاری کردم و وسایل داخل کابینت ها رو گرچه سنگی

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

چند وقت بود نرفته بودم حرم. هر بار خواستم برم مجتبی گفت هوا سرده، نرو. شب تولدم رفتیم یه رستوران ارزون قیمت و غذا خوردیم بعدشم رفتیم حرم امام رضا. جای ضریح دیدم خیلی شلوغ نیست... اشکم اومد و به امام ر

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

چهار روزه که مجتبی بیکار شده و خیلی اذیت میشه وقتی میبینه دیگه مغازه ای نیست که بره سرکار... دو سه روز پیش همه خرت و پرتای داخل مغازه رو آورد و کلید مغازه رو تحویل صاحبش داد.... یه عالمه جنس فروخته نش

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

همچنان مجتبی بیکاره و مغازه ای نگرفته. امیدوارم به زودی زود مغازه بگیره و جنسای مونده رو ببره بفروشه. توی این سه هفته من تونستم توی خونه خیلی از شلوارها و ست های ورزشی رو بفروشم. خدا رو صد هزار مرتبه

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

خداروشکر یک مشکلمون حل شد و مجتبی یک مغازه جدید گرفت برای خودش. بماند که خیلی تبصره داره و با چند نفر دیگه شریک شده ولی بازم از بیکاری بهتره. امروز اولین روز کاری مجتبی بعد از یک ماه بیکاری بود. خدارو

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

هفته پیش دو سه تا مرکز خرید رو از پا درآوردم تا تونستم یه مانتوی بافت خیلی قشنگ و قیمت مناسب و جنس خوب برا خودم بخرم. یه پیرهنم دادم خیاط برام بدوزه با پارچه مخمل زرشکی رنگ، دیروز تحویل گرفتم و خدارو

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

چهار روز پیش خبر شدیم پسر خواهر شوهرم به دنیا اومده. انقدر خوشحال بودیم که سریع با مجتبی رفتیم بیمارستان و بهش تبریکی دادیم.بچه بخاطر مشکلی که داشت، 8 ماهه به دنیا اومد به همین دلیل گذاشتنش توی دستگاه

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

چند روزه که خونه مو ندیدم و خونه مامانم هستم. مجتبی چند روز پیش حالش بد بود و رفت دکتر. از راه دکتر که اومد خونه، شام خوردیم و گفت سریع حاضر شو ببرمت خونه ی مامانت. گفت دکتر گفته زنت حامله ست، باید از

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

خدا رو شکر مجتبی حالش خوب شد و برگشتیم خونه ی خودمون. چند نوبت براش سوپ درست کردم و بقیه مراقبت ها رو انجام دادم، شکر خدا الان خوبه حالش. دیروز با داداشم رفتم بازار، یک فایل چند طبقه برای اشپزخونه م خ

برچسب: نویسنده: یوسف رادمنش تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 6:52

صفحه بندی